تبلیغات
دانشنامه هوافضای نظامی ایران - موشک ضد کشتی MM-38 Exocet

MM 38 EXOCET

/اگزوسه

طراحی موشك اگزوسه در سال1967 اغاز  گردیده و نوع دریا پایه ان كه با كد MM 38 شناخته می شود در سال 1975 وارد خدمت گردید.نوع هواپایه ان كه با كد AM 39 شناخته می شود طراحی ان از سال 1974 اغاز گردید و در سال  1979 تحویل نیروی دریایی فرانسه گشت.این موشك در جنگ فالكلند از یك جنگنده ارژانتینی شلیك شده و باعث غرق شدن ناو جنگی انگلستان گشت و در جنگ اول خلیج فارس جنگنده های نیروی هوایی عراق این موشك را به سمت یك ناوچه امریكایی شلیك كرد و قبل از اینكه ناو امریكایی بتواند كاری از پیش ببرد موشك به ان برخورد كرده و ان را به دونیم میكند.
ایران درسال 2003 سفارش تعداد نامحدودی از این نوع موشك را به فرانسه داده است.از دریافت سفارس ایران اطلاعاتی در دست نیست ولی منابع مطلع تعداد این موشك های ایران را 500 عدد اعلام كرده اند.این موشك به وسیله جنگنده های میراژ فرانسوی كه در اختیار نیروی هوایی قرار دارد قابل شلیك است.
مشخصات:
سال ورود:1979
انداره: 580 سانتیمتر
وزن: 855 كیلوگرم
وزن كلاهك:168 كیلوگرم به همراه زره تاخیر انداز در انفجار
سرعت: 0.93 ماخ
برد: 63 كیلومتر
رادار:
ESD ADAC  رادار فعال

کابوس موشک

روایتی از غلبه اراده ایرانی بر توانایی تکنولوژیک موشک اگزوسه در جریان جنگ ایران و عراق

نویسنده: شهید محمد علی بخشی


دریا به شدت توفانی بود و امواج سهمگین، همچون پتكی بر بدنه ناوشكن فرود می آمد، شبی ظلمانی با محاق ماه، به یكباره دیده بان سمت راست فریاد كشید: موشك. موشك!
    
    از صندلی فرماندهی در پل فرماندهی، به بیرون جستم درحالی كه آژیر <محل جنگ> را به صدا درآوردم، بعلت وقت كم عكس العمل، خود به پشت مسلسل دویدم و آتش گشودم. امّا موشك زوزه كشان هر لحظه نزدیك تر می شد و نور بنفش كور كننده اش تمام فضا را پوشانده بود. برخورد موشك را با تمام وجود بر ناوشكن تحت فرماندهیم احساس كردم، و بعد از آن در میان شعله و دود به هوا پرتاب شدم. صدایی از بلندگوی پل فرماندهی، مرا به خود آورد:
    
    <جناب ناخدا>، <جناب ناخدا!>
    
    از كابوسی وحشتناك از جا جستم، به شدت عرق كرده بودم و گرمای چراغ مطالعهِ كنار تخت صورتم را داغ كرده بود.
    
    صدای افسر نگهبان پل فرماندهی، دوباره در بلندگوی كابین پیچید:
    
    - <جناب ناخدا>! از پل فرماندهی پاسخ دادم: بفرمائید.
    
    افسر نگهبان ادامه داد:
    
    - هدفی مشكوك در دو مایلی سمت چپ سینه، داریم.
    
    بلافاصله به پل فرماندهی(1) رفتم، مدتی هدف را به وسیله سیستم ردنگاری اطلاق عملیات و جنگال(2) ناوشكن تحت نظر گرفتیم و بالاخره به عنوان كشتی تجاری عبوری شناسائی شد. وضعیت كاروان را از افسر نگهبان سئوال كردم. جواب داد، نسبت به سه ربع پیش كه اطلاع دارید، تغییری نكرده است.
    
    آن روز در اواسط شهریورماه 1361 طبق معمول درگیر هماهنگ كردن كاروانی از كشتی های تجارتی و نفتكش جهت عزیمت به بندر امام بودم. عملیات اسكورت كاروان، عملیات پردردسر و طاقت فرسایی بود. از چندین روز قبل می بایستی كشتی ها را آزمایش سرعت و بازرسی فنّی می كردیم، چون در آن سالها شركتهای كشتیرانی بیگانه از شرایط جنگی حاكم بر خلیج فارس سوءاستفاده می كردند و قراضه ترین كشتی های خود را برای عزیمت به بنادر ایران(در شمال خلیج فارس) می فرستادند، تا مورد حمله موشكی عراق قرار گیرد و پول آن را از بیمه دریافت كنند و ما برای خنثی كردن ترفند این سودجویان فرصت طلب مجبور به آزمایش سرعت و همچنین بازرسی فنی از كشتی ها بودیم:
    
    استقرار سلاح پدافندی و سیستم های فریب موشك نیز، چند روزی به طول می انجامید و وقت گیر بود و ما تجربه كرده بودیم كه، كشتی ها نبایستی از سیستم مخابراتی خود استفاده كنند، چون با نادیده انگاشتن سیاست انتشارات الكترونیكی فرمانده اسكورت، موجب لو رفتن نقّطهِ كاروان می گردیدند.
    
    آن روز از فلق تا شفق همهِ پرسنل ناوشكن بدون هیچگونه استراحتی مشغول كار بودند تا كاروان 25 فروندی به راه افتاد. با شروع تاریكی هوا از بین جزایر قشم و لارك، راهی مسیر كشتیرانی جنوبی خلیج فارس گردیدیم. این مسیر را در مسیر كشتیرانی بین المللی ادامه می دادیم تا كشف كاروان به وسیله یگانهای شناسایی دشمن مشكل باشد و در همین مسیر بود كه، فرمانده كاروان می توانست یكی دو ساعتی بخوابد و این سه ربع خواب من با آن <كابوس وحشتناك> در همین منطقه و همین مسیر صورت گرفته بود. بعد از خورد شدن كمر نیروی دریایی عراق در عملیات بزرگ <مروارید> در هفتم آذرماه 1359، ابرقدرتها تمام تلاش خود را برای تجهیز عراق با تسلیحاتی كه بتواند خطوط مواصلات دریایی جمهوری اسلامی ایران، به ویژه، خطوط مواصلاتی به <بندر امام> كه بزرگترین بندر تجارتی ایران <و جزیره خارك> كه بزرگترین پایانه نفتی ما بود را تهدید نماید، مبذول می داشتند؛ لذا با كمك مستشاران و قطعات یدكی شوروی چند فروند ناوچه <اوزای> عراق بازسازی شده بودند.
    
    فرانسه با كرایه دادن هواپیماهای <سوپر اتاندارد> مجهز به موشك هوا به سطح <اگزوست> و فروش هلیكوپترهای <سوپرفرلئون> مجهز به موشك <اگزوست> به عراق، سعی داشتند آن كشور را به تجهیزات برتر ضد سطحی مجهز نمایند. البته هواپیماهای شكاری <میگ> و <میراژ> نیز می رفت تا توازن قدرت هوایی را به نفع عراق تغییر دهد.
    
    آن روزها بازار جنگ روانی استكبار بر علیه نیروی دریایی ما بسیار گرم بود و مراكز خبری اعم از رادیو، تلویزیون و نشریات غربی، تبلیغات گسترده ای را در مورد قدرت موشكی عراق در دریا به راه انداخته بودند. به ویژه بعد از جنگ دریایی <فالكلند>(3) تبلیغات وسیعی روی موشك <اگزوست> و هواپیماهای <سوپراتاندارد> و هلیكوپترهای <سوپر فرلئون> به عمل آمده بود.
    
    من با خود فكر می كردم، آن كابوس وحشتناك حمله موشكی ناشی از كار سنگین آن روز شنیدن اخبار مربوط به توانایی موشكی عراق در دریا به وقوع پیوسته است؛ علیهذا، هوشیاری و مراقبت را دو برابر كردم. در قسمت امن مسیر ،معمولاً آخرین چكهای سلاح و تجهیزات برای اطمینان از آمادگی، جهت ورود به منطقهِ خطر انجام می گرفت.
    
    از راس المطاف(4) به طرف جزیرهِ خارك، منطقهِ خطر محسوب می گردید و معمولاً آژیر <محل جنگ> زده می شد و پرسنل ناوهای اسكورت درآمادگی درجه یك كنترل صدمات، شرایط <زلو> (كه بالاترین آمادگی عملیاتی و فنی بود) برای مقابله با حملات هوایی و موشكی و دیده بانی مین، صورت می گرفتند.
    
    اسكورت ها در این مرحله، فاصله را به كاروان نزدیك تر می كردند و از كاروان، پدافند نزدیك 5 به عمل می آید. در این منطقه با توجه به طرح و تاكتیكهای از پیش تعیین شده، بعضاً در شب، لیكن اغلب در روز عبور می گردید تا هواپیما وناوها بهتر در مقابل حملات هوایی پدافند نمایند. پوشش هوایی كاروان در این منطقه، به وسیلهِ هواپیماهای <اف 14> و <اف 4> تامین می شد. چه حملهِ هوایی میگ ها به وسیلهِ آتش پر حجم ناوشكن <سام> دفع شد و یك فروند هواپیمای دشمن هدف موشك هواپیماهای خودی قرار گرفت و سرنگون شد.
    
    در حوالی خارك، چهار نفتكش بزرگ از كاروان جدا شدند و به سمت پایانه <آذرپاد> جزیره خارك برای بارگیری عزیمت كردند و بقیه كاروان برای استراحتی كوتاه، در اطراف جزیره خارك مستقر گردیدند تا با آغاز تاریكی به سوی بندر امام عزیمت كنند.
    
    به خطرناكترین قسمت ماموریت رسیده بودیم، چون به پایگاه های هوایی و دریایی عراق بسیار نزدیك بودیم. مضافاً عراق با استقرار سكوهای موشك <كرم ابریشم> در راءس البیشه و شبه جزیرهِ <فاو> می توانست، كاروان را مورد حمله قرار دهد. تا آنجا كه می توانستم و آبخور 6 زیاد كشتی های كاروان اجازه می داد، مسیر را به ساحل ایران نزدیك كردم و با ناوشكن<سام> در قسمت غربی كاروان مورد تهدید قرار گرفتم.
    
    در این منطقه از كلیه تسهیلات فریب الكترونیكی و مكانیكی برای پدافند غیرعامل 7 از كاروان و گمراه كردن موشك های دشمن، استفاده شد. چف های دستی 8 آماده بودند تا به محض وصول اطلاع از حمله موشكی با پرتاب <توده های چف 9> هدفهای كاذب برای موشكهای دشمن ایجاد نمایند.
    
    دریا به شدت خراب بود و روشنایی ماه، در آسمان وجود نداشت. سكوت كامل بر پل فرماندهی و اطاق عملیات جنگ حكم فرما بود، و همه در محل های جنگ، آماده و هوشیار اجرای وظیفه می كردند، تا به وسیلهِ حمله دشمن غافلگیر نشویم.
    
    در پیشاپیش كاروان، قایقهای تندرو و دیده بان و ضد موشك كرم ابریشم را به كانال خورموسی 10 گسیل داشتم. در این منطقه بیشترین حملات به وسیله <كرم ابریشم> انجام می شد، به همین منظور هدفهای كاذب متعددی را در سمت حمله قرار داده بودیم.
    
    كاروان از بویهِ 11 اصلی خورموسی و سكوهای نفتی نوروز عبور كرده بود كه، سیستم جنگهای الكترونیكی اطاق عملیات ناوشكن، تشعشعات راداری دو فروند ناوچهِ <اوزا 12>ی دشمن را از بویهِ اروند رود جدا شده بودند، اعلام نمود.
    
    به سرعت از پل فرماندهی به اطاق عملیات رفتم و پس از اطمینان از كشف تشعشعات، روشن شدن رادار كنترل پرتاب موشك، حمله موشكی قریب الوقوع را می داد.
    
    با دستگاه مخابرات پل فرماندهی، به افسر كاروان دستور <با سرعت تمام به جلو> دادم و از پرسنل پدافند روی كشتیهای تجارتی خواستم كه خود را برای مقابله با موشك آماده كنند.
    
    دو فروند ناوچه با سرعت به كاروان نزدیك می شدند. برد موشك آنها دو برابر برد موشكی بود كه آن روز، من در اختیار داشتم. آنها با دارا بودن 8 موشك بر روی دو ناوچه خود می خواستند همچون گرگهای خون آشام، قتل عامی مهیب از كاروان 21 فروندی كه من مسئول امنیت آن بودم بنمایند، اگر موشك آنها با برد مناسب به كاروان پرتاب می شد، بدون شك همهِ آنها به هدف اصابت می كرد و از همه مهمتر این بود كه، غرور درهم شكسته نیروی دریایی عراق كه در عملیات مروارید در قعر آبهای نیلگون خلیج فارس مدفون گردیده بود، طلوعی دوباره می یافت و موجب كسب روحیهِ از دست رفته پرسنل نیروی دریایی دشمن می شد، لذا در یك لحظه تصمیم به ریسك و بلوف گرفتم. با توكل به خدای بزرگ، دستور <سكان تمام به چپ> و هر <دو توربین تمام قدرت به جلو> دادم. به این ترتیب با تمام سرعت به سمت دو ناوچه عراقی حركت كردیم. به تمامی سلاحها دستور آمادگی سرنگونی موشكهای پرتابی را دادم و به افسر توپخانه نیز، دستور پرتاب چند راكت نورافشان را در سمت ناوچه های عراقی در ارتفاع كم دادم. افسر توپخانه از این دستور متحیر شده بود، او فكر می كرد با این نورافشانها دشمن را به طرف خودمان جلب می كنیم؛ لیكن من امیدوار بودم كه دشمن این نورافشانهای در سطح افق را، موشك فرض كند و عكس العمل نشان دهد. خوشبختانه با الطاف خداوندی این چنین شد.
    
    دو فروند ناوچه <اوزا> هشت موشك خود را با حداكثر برد به سوی ناوشكن سام پرتاب كردند، كه همهِ آنها در یكی دو مایلی ما به دریا اصابت كردند و انفجارات عظیم آنها، آنچنان موجهای انفجاری ایجاد كرد كه تكانهای حاصل از انفجارات، باعث شد فیوزهای دستگاههای الكترونیكی بپرند و مدتی ارتباط ما با مركز كنترل عملیات ساحلی و افسر اسكورت قطع گردید، اما بحمدا... در كمتر از نیمساعت تعمیرات انجام شد و ارتباط برقرار گردید و نگرانی ما رفع شد. دوبار دیگر، خورموسی و كاروان هدف چند موشك كرم ابریشم قرار گرفت كه یكی از آنها توسط قایقهای ضد موشك سرنگون شد و سه تای دیگر راهی هدفهای كاذب شدند. تنها یكی از كشتی ها، به هنگام مانور <اجتناب از موشك> به گل برخورد كرد.
    
    20 فروند كشتی كاروان به سلامت راهی بندر امام شدند و ما تا سپیده صبح، درگیر خارج كردن كشتی به گِل نشسته بودیم، كه با كمك مدّ آب و وزش باد شمال و به لطف پروردگار یكتا، قبل از آن كه دشمن از وضعیت جدید ما آگاه شود، كشتی از گِل بیرون آورده شد و راهی بندر امام گردید و ما چون همزمان كاروان خروجی از بار خورموسی13 می گذشت، همراه آنها راهی خارك شدیم و بعد به همراهی چند فروند نفتكش به طرف راس المطاف عزیمت كردیم.
 دریا و هوا بشدت توفانی بود، و همین مسئله اجازهِ هرگونه عملیات هوایی را از دشمن سلب كرده بود، لذا كاروان به سلامت از منطقه خطر عبور كرد و مسیر جنوبی را در مسیر كشتیرانی بین المللی به سمت تنگه هرمز ادامه دادیم. (معمولاً در مسیر خروجی تنگه هرمز، بیشتر كشتیها راه خود را به سوی اقصی نقاط دنیا ادامه می دهند و به همین دلیل از كاروان فقط چند فروندی با ما راهی لنگرگاه بندرعباس شدند.)
    
    آن روز بعدازظهر در اسكله پهلو گرفتیم و روز بعد را برای استراحت و سركشی به خانواده به پرسنل تعطیلی دادم؛ لیكن از آنها خواستم پس فردا، برای دریافت ماءموریت روی ناوشكن آماده باشند.
    
    به خانه رسیدم دختر كوچكم به شدت بیمار بود، تبی همراه با تشنج او را گرفته بود. پزشكی به نام دكتر جلالی كه متخصص كودكان بود و فردی دلسوز و مسئول بشمار می آمد، در شهر مانده بود كه همیشه مطبش مملو از بیمار بود، در طی سه روز گذشته، همسرم موفق به دریافت نوبت از مطب دكتر نشده بود. با سرعت خود را به مطب دكتر رساندم و بالاخره ساعت 10 شب موفق به دیدن دكتر جلالی شدم. او سخت مرا مورد شماتت قرار داد كه چرا اینقدر دیر مراجعه كرده ام، چون تب و تشنج حاصل از ویروس ممكن بود بر روی مغز فرزندم تاءثیر گذاشته باشد. آن شب، بعد از دادن داروها و پاشویه كردن مرتب، بالاخره كمی از تب او كاسته شد، به خواب رفتم، باز كابوس حمله موشكی با نور بنفش، عیناً تكرار شد.
    
    با اصابت موشك، زنگ ممتد كنترل صدمات انبارهای مهمات كه گوش را كر می كرد، از خواب پریدم. زنگ تلفن و زنگ درب منزل به طور همزمان صدا می كرد. با عجله گوشی تلفن را برداشتم، از ستاد فرماندهی منطقه بود، برای اجرای ماءموریت جدید احضار شده بودم، درب را كه گشودم با ادای احترام راننده ای كه برای بردن من آمده بود رو به رو شدم. به سرعت لباس پوشیدم، ساكم را كه همیشه بعد از هر دریانوردی، بلافاصله دوباره آماده می شد از همسرم گرفتم. خوشبختانه همسرم در مورد شرایط جنگی و شغلی و ماءموریتهای پی در پی من توجیه شده بود، تنها نگرانی من دختر كوچكم بود. در مورد او سفارشهایی به همسرم كردم و بعد از خداحافظی و رد شدن از زیر قرآن، به ستاد رفتم. به آنها گفتم كه من امروز به پرسنل ناوشكن مرخصی داده ام. گفتند، ماءموریت برای ناو شما نیست، ولی ناوشكن <زال> بایستی برای ماءموریت پدافند جزیره خارك عزیمت نماید و چون برای فرمانده اش مشكلی پیش آمده است، شما باید با ناوشكن زال بروید و به محض رفع مشكل ایشان، نامبرده را به خارك خواهیم فرستاد.
    
    در برنامه، ساعت جدا شدن از اسكله هشت صبح بود. وقتی بر روی ناوشكن زال رسیدم ساعت حدود هفت و نیم صبح بود. به فرمانده دوم، دستور آمادگی برای جدا شدن از اسكله را دادم. آنها ماءموریت را از چند روز پیش دریافت كرده بودند، ساعت 45/7 دقیقه بود كه افسر تداركات گزارش داد هنوز قسمتی از نانها روی ناوشكن نیامده است، افسر جانشین نیز از خرابی یك توربین و دیزل، و افسر توپخانه از خرابی سیستم دیگری مرا آگاه كرد. راءس ساعت 8 بود، اطلاع یافتم كه بندرگاه، یدك كش آماده ندارد. اما دستور برداشتن طنابها را دادم و با یك موتور و استفاده از شمّ ملوانی با كمك جریان باد و آب، از اسكله جدا شده و به طرف لنگرگاه عزیمت كردیم. چند ساعت بعد بین جزیرهِ قشم و لارك به سوی منطقه میانی خلیج فارس در حال حركت بودیم. به نظر می رسید، چند نفر از افراد به دلیل عدم شناخت همكاری لازم را با من ندارند، و همین مسئله، بهانه ای بود برای عدم همكاری آنها با من كه فرماندهی غیر، به حساب می آمدم؛ لذا چند جلسهِ سخنرانی و توجیهی برای كلیهِ پرسنل ترتیب دادم و آنها را در مورد وضعیت عمومی جنگ در زمین و دریا و هوا توجیه كردم. گفتم كه چگونه پیشروی دشمن در زمین سد شده و عملیات بزرگ بیت المقدس را برایشان تشریح كردم، و دفاع خرمشهر و پشتیبانی آبادان را به هنگام حصر دشمن كه خود نیز حضور داشتم را برایشان شرح دادم و در مورد عملیات شكوهمند مروارید كه خود یكی از طراحانش بودم به تفصیل سخن گفتم، گفتم كه: چگونه می توان دشمن برتر را تنها با قدرت لایزال الهی و اتكاء به نیروی خدادادی خود منهدم و نابود ساخت.
    
    دربارهِ ترفندهای استكبار درمورد تجهیز عراق به موشكهای هوا به سطح برای به دست آوردن سیادت دریایی كه در اختیار ما می باشد، سخن گفتم و ویژگیهای برجستهِ رزمندگان مسلمان دلیر ایرانی را نسبت به دریانوردان انگلیسی برشمردم و تفاوتهای عملیات خلیج فارس را با منطقه جنگ فالكلند شرح دادم و یادآور شدم كه ما قادریم با استفاده از موانع طبیعی و مصنوعی در خلیج فارس، دریانوردی را در مقابل حمله موشكهای دشمن ایمن نمائیم.
    
    چیزی كه باعث ضعف روحیه پرسنل ناوشكن شده بود، این بود كه دو روز پیش آنها را از وسط راه از یك ماءموریت بازگردانده بودند. هدف آنها از ماءموریت مورد هدف قرار دادن دو شناور دشمن بود. دائم در فكر پیروزی بودند.
    
    با این صحبتها، احساسات اعتقادی، ملی و مذهبی آنها كاملاً تحریك شده بود و با روش خاصی، خودباوری هرچه بیشتر در آنها ایجاد كردم. بعد در كلاسهای تئوری كه ایجاد شد به طرز مقابله با موشك، با سیستمهای <نرم كُش>14 مانند <چف> و سخت كُش مانندمسلسلها یكنواخت تیر بالای ناوشكن پرداختم، و در این فاصله یعنی تا رسیدن به راس المطاف تمرینات عملی را به صورت شبانه روزی انجام دادیم و در طول مسیر مهندسین ماشین و برق و سلاح و توپخانه بالاترین آمادگی كلیه دستگاهها و سیستمها را گزارش دادند. چون پوشش هوایی نداشتیم می بایستی بهترین استفاده از تاریكی شب می كردیم، برای همین منظور طوری برنامه ریزی كردیم كه، از راس المطاف تا خارك را در شب دریانوردی كنیم. به محض رسیدن به جزیره خارك به سمت غرب جزیره رفتیم، چند فروند كشتی در كنار <آذرپاد> درحال سوختگیری بودند. در این موارد، ناوشكن مسئول پدافند لازم بود، در سمت حمله دشمن كه، بیشتر از جهت غرب بود، بیشترین مراقبت را به عمل آورد. من از پل فرماندهی تكان نمی خوردم و گاه گاه به اتاق عملیات می رفتم و رادار هوایی و سطحی و سیستم جنگ الكترونیك را چك می كردم.
    
    در مسیر به فاصله 5 مایلی غرب جزیره بودیم كه، تشعشعات رادار یك فروند هلیكوپتر را روی دستگاه "ESM" جنگهای الكترونیك كشف كردم. مشخصاتش كاملا با هلیكوپتر <سوپر فرلئون> تطبیق داشت، بلافاصله آژیر <محل جنگ> و آمادگی درجه یك كنترل صدمات حالت <زولو> اعلام كردم.
    
    از افسر مهندس خواستم تا هر دو توربین با تمام قدرت آماده برای مانور باشند و به افسر توپخانه گفتم:
    
    علاوه بر سلاحهای سازمانی و مسلسلهای اضافی كه برای ضدموشك روی پل ها نصب شده بودند، مسلسلهای رزرو را نیز، از انبارها روی پل بیاورد و همه سلاحها را به سمت غرب، جایی كه جز تاریكی مطلق و امواج دریا چیزی دیده نمی شد، نشانه روند. با بلندگو به پرسنل پشت قبضه ها هشدار دادم كه به محض دیدن نور بنفش، آتش به رویش گشوده شود. چند دقیقه بعد، رادار موشك اگزوست روی ESM كشف شد، از بلندگوی ناو فریاد زدم:موشك در راه، قبضه ها به محض رویت درگیر نمایند.
    
    با دیدن نور بنفش در آن شب ظلمانی و دریای خراب كابوسی كه دیده بودم، به حقیقت پیوست. كلیه سلاحها با تمام قدرت آتش گشودند. ناو، یكپارچه <الله اكبر> گویان بود و آتش، یك لحظه قطع نمی شد. در یك مایلی ناوشكن، موشك هدف واقع شد و غریو شادی پرسنل به هوا بلند گردید، اما بلافاصله موشك دوم در راه بود كه با توده عظیم چف دستی و مانور به موقع و سریع از خطر موشك دوم نجات پیدا كردیم. موشك به صخره ای در جزیره برخورد كرد.
    
    پرسنل ناوشكن <زال> آن شب یكپارچه انرژی و غرور و آگاه به تواناییهای خود شده بودند و تمام تبلیغات سوء استكبار در مورد قدرت موشكهای اگزوست، نقش برآب شده بود. خدمه قبضه ها، هر یك با خوشحالی ادعا می كردند كه موشك اگزوست را سرنگون كرده اند.
    
     به آنها گفتم: شما با تلاش و وحدت ثابت كردید كه موشكهای اگزوست عراقی دیگر نمی تواند تهدیدی برای نیروی دریایی ما باشد. چند روزی پدافند خارك با قدرت تمام ادامه داشت و حملات هوایی دشمن با آتش قدرتمند ناوشكن زال دفع گردید تا اینكه پیامی دریافت كردیم با این مضمون:
    
    فرمانده اصلی ناوشكن زال با یك فروند شناور به لنگرگاه اعزام گردیده، پس از تحویل و تحول فرماندهی با شناور مزبور به بوشهر عزیمت نمائید، تا ترتیب مراجعت شما به بندرعباس داده شود.
    
    خبر به وسیله پرسنل مخابرات در ناوشكن درز كرد. تمام پرسنل به جز عوامل نگهبانی، در باشگاه درجه داران جمع شده بودند و از من خواستند كه تا آخر ماموریت با آنها باشم.
    
    برای آنها سخنرانی كوتاهی كردم و دلیری و شهامت آنها را طی ماموریت ستودم و در مورد همكاری آنها در آغاز ماموریت تا اوج رزمندگی و توانمندی آنها در طول ماموریت صحبت كردم و شرح دادم كه وحدت فرماندهی اجازه حضور دو فرمانده را روی ناوشكن نمی دهد، مضافا بایستی ناوشكن سام را برای جایگزینی ناوشكن زال در پدافند خارك آماده نمایم.
    
    بعد از حضور فرمانده ناوشكن زال و تحویل و تحول فرماندهی با مشایعت فرمانده، به پاشنه ناوشكن رفتیم. هنگام پیاده شدن، همه پرسنل حضور داشتند و ابراز احساسات می كردند و یكایك برای خداحافظی با من روبوسی كردند و یك مهناوی هنگام خداحافظی درحالی كه قطرات اشك در چشمانش حلقه زده بود، انگشتری عقیق خود را از انگشت درآورد و به من داد و گفت:
    
    تبرك امام رضا(ع) است، ان شاءالله خداوند فرماندهی مانند شما را محافظت كند، تا نیروی دریایی ما همچنان مقاوم و استوار بماند.
    
    فرمانده ناوشكن زال در شگفت بود. به من گفت ناخدا با پرسنل من چه كرده ای كه این طور شیفته تو شده اند. در حالی كه از طناب پله ای به روی شناور می رفتم، گفتم: هیچ، تنها توانایی های آنها و ناوشكن قهرمان زال را به آنها شناسانده ام.